خرید بک لینک
سیامک جانمتو که همیشه بودیهمیشه عزیز بودی و مایه دلگرمیتو که استاد بودیپدر بودیبرادر بودیهمدم بودیرفیق بودیتکیه گاه بودیگوش آماده بودی واسه تعریف کردن اتفاقای ترسناکی که تو دوره دانشجویی تو شهرای دیگه

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 4:16

اون روزی که داشتم شمع 26 رو کیک تولدمو فوت میکردم شاید فکرم قد نمیداد چند ماه بعدش یه نفس عمیق بکشم و به خودم بیام ببینم رو استیجی وایستادم که خفن ترین آدمای ممکن هم صنف خودم رو صندلیای روبروش نشستن.

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:26

به چشمای خودم نگاه می کنم تو آینهمیگم آخه تو کی اینقدر بزرگ شدی دختر؟کی سرت شلوغ مهمونیای سی نفره و کباب اردک و غاز درست کردن شد؟کی برات عادی شد تو بازار چرخیدن واسه اینکه ست ظرفتو پیدا کنی و ازش پیش

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:26

صفحه بندی